@زير@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زير فرو رفتگى در زير آب فضاى زير زمين فلوت داراى صداى زير ... يا فرو بردن در زير آب قايق مامور تعقيب زير دريايى قرار گرفته در زير چيز آويخته قسمت زير قسمت زير جلد قسمت زير زمينى بنا لکه هاى خونريزى زير پوست لب را به زير آويختن لباس خواب يا زير پيراهن زنانه لباس زير لباس زير گرم لباس زير زنانه که روى ... لباس زير شبيه جليقه ... خروج هوا در زير دريايى لوله مخصوص کابل برق زير زمينى لوله مخصوص تنفس در زير آب متحرک در زير آب مجراى آب زير جاده مخفى در زير مذاکرات پنهانى و زير جلى داشتن مربوط به زير بغل مسير جاده در زير پل هوايى واژه هاى شامل زير ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13