@زير@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زير آهن زير ساختمان آواز زير خواندن اتاق کوچک زير شيروانى اتاق زير زمينى اتاق زير شيروانى اتاقک زير کليسا از زير از زير چيزى را بلند کردن از زير کار در رو از زير کار شانه خالى کردن از زير کارى در رفتن از زير بار تعهد يا ... از زير بريدن از زير خراب کردن از زير در رفتن از زير درآوردن از زير سلطه خارج کردن از زير مسئوليت فرار کردن از زير مشت زدن از زير يوغ آزاد کردن ازدواج با زير دستان امضاء کننده زير با زير دريايى حمله کردن ... دولا راه رفتن سر به زير با صداى تيز و زير حرف زدن واژه هاى شامل زير ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13