@زير@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زير با صداى زير با لوله تنفس زير آبى رفتن با هواپيما زير رگبار مسلسل ... باطناب در زير کشتى کشيدن بالش زير زانويى بدرجه سرماى زير نقطه انجماد ... بند زير زبان به زير ... کوچکى که زير گياه بزرگترى ... بى زير و بم ... شود و از زير دم اسب مى ... تابع زير انتگرال ... کوتاهى که زير تخت خواب ... ... کوتاهى که زير تختواب ديگر ... ترن زير زمينى تزريق زير جلدى تسمه زير گردن اسب تسمه زير گلوى اسب که ... ... متبلور شده در زير سطح زمين تشتک زير سماور و قهوه جوش ... متقاطع در زير جمجمه که ... تعقيب کننده زير دريايى ... موش کور زير زمينى درست ... ... و فلزى زير ساختمان يا ... جنى زير زمينى واژه هاى شامل زير ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}