@زير@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زير خاک زير را شخم زدن ... پيوند در موارد زير به کار مى ... خنده زير لب ... پوستى و بافت هاى زير پوستى داراى سنگر موقتى زير زمينى کردن داراى صداى زير در زير در زير چيزى بسط يافتن در زير چيزى لايه قرار دادن در زير آن در زير ابر پوشاندن در زير اين در زير حجاب نگاه داشتن در زير سقف در زير سندى نوشتن در زير شيروانى قرار دادن در زير غل و زنجير آوردن در زير قرار گرفته در زير يوغ آوردن درخت کوچک روينده در زير درخت دزدکى و زير جلى کار کردن دستگاه کاشف زير دريايى به ... دستگاه ثبت انفجار در زير دريا دوربين زير دريايى مخصوص ... دوشاخه زير چيزى گذاشتن واژه هاى شامل زير ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13