@زير@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زير زير لب گفتن زير لب خنديدن زير لب سخن گفتن زير مايع زير مجرا زير مجموعه زير مدار زمين زير مرکزى زير مرحله خطرناک و بحرانى زير منطقه معتدله زير موج زير نگاشت زير نفوذزن قرار گرفته زير نويس زير و بم زير و بم کردن زير و بم کننده زير و بمى صدا زير و رو زير و رو کردن زير و رو شدن ساقه زير زمينى ساقه هاى زير زمينى ريشه مانند سخن زير لب سر به زير واژه هاى شامل زير ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13