@زيست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زيست گياه زيست کننده در نواحى ... ... اعمال قواعد زيست شناسى درانسان ... بخشى از زيست شناسى که ... به دست آمده از زيست شناسى عملى ... تکاملى محيط زيست گياهان و ... درعمق کم زيست کننده رشته اى از زيست شناسى که از ... رشته اى از زيست شناسى که در ... زيست پذير زيست پذيرى زيست گاه زيست گروه زيست کردن زيست کره زيست کش زيست کننده بر روى ... زيست کننده در زيست کننده در آب شور زيست کننده در آب شور ... زيست کننده در آب شيرين زيست کننده در آب هاى راکد زيست کننده در درياچه زيست کننده در رودخانه زيست کننده در ساحل زيست کننده در ميان ... واژه هاى شامل زيست ـ (59) : 1 , 2 , 3