@زيست@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زيست زيست کننده درناحيه مرطوب زيست افزار زيست تابى زيست جغرافى زيست جغرافيايى زيست زاد زيست زادى زيست شناس زيست شناس جانوران آب شيرين زيست شناسى زيست شناسى خاک زيست شناسى روانى زيست شيمى زيست نامه زيست نامه اى زيست نيرو شاخه اى از زيست شناسى که در ... ... اى از علم زيست شناسى که از ... ... اى از علم زيست شناسى که در ... ... اعماق دريا زيست مى کند ... روان شناسى و زيست شناسى قابل زيست در محيط هاى خشک ... در پديده هاى زيست شناسى مبحث زيست شناسى دوران قديم مبحث زيست شناسى مربوط ... واژه هاى شامل زيست ـ (59) : 1 , 2 , 3