@سابقه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سابقه پيشينه خواب سابقه خواب آدم با سابقه و مجرب باد بى سابقه و شديد بازيکن سابقه دار بى سابقه سابقه پر سابقه بد سابقه داشتن سابقه مرض و درمان سابقه نما ... و بى سابقه مانند مواد ... مسبوق به سابقه