@ساحل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساحل ... اراضى تسخير شده در ساحل پياده شدن در ساحل از جانب ساحل از ساحل عازم شدن به طرف ساحل تفرجگاهى در کنار ساحل که کف آن ... جلو ساحل ... ياتپه شنى ساحل که باد ... در امتداد ساحل درطول ساحل دور از ساحل روى ساحل زمين پشت ساحل زيست کننده در ساحل ساحل در معرض باد ساحل دريا ساحل رودخانه زى ساحل شنى ساحل مرجانى ياشنى درجزيره ساحل نشين شيب ساحل ... اى در ساحل ايتاليا رو ... ... که تقريبا موازى ساحل است ... از کشتى به ساحل و برعکس لنگر گاه ساحل رودخانه با ... واژه هاى شامل ساحل ـ (28) : 1 , 2