@ساحلى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساحلى پليس ساحلى پناهگاه ساحلى دامنه کوه کرجى ساحلى کشتى رانى ساحلى آب ساحلى آب هاى ساحلى استان بحرى يا ساحلى بندر ساحلى دريا تپه ساحلى تجارت ساحلى تخته سنگ ساحلى درجزيره تفرجگاه ساحلى توپ دريايى دور رس يا ساحلى توده شن ساحلى خط ساحلى ديوار ساحلى ديوار شنى ساحلى زمين پست ساحلى که به وسيله ... زمين ساحلى زمين ساحلى دستخوش جزر و مد شهر ساحلى شيارهاى ساحلى دريا قسمت ساحلى دريا مرغ ساحلى درشت اندام ... مرغ ساحلى سواحل اقيانوس آرام واژه هاى شامل ساحلى ـ (30) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}