@ساخت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساخت کنده ساخت با ساخت کنده اى با ساخت عبارتى برنامه نويسى ساخت يافته ... گرفتار مى ساخت گنج هاى ... داراى ساخت ساخت پرونده ساخت پويا ساخت کنترل ساخت کنده اى ساخت ايستا ساخت برنامه ساخت بشر ساخت داده ها ساخت درختى ساخت ميهن ساخت هاى گسسته ساخت و پاخت ساخت و پاخت کردن ساخت يافته شکل و ساخت مجسمه قابليت ساخت يا توليد مجدد ... خم جزيره کرت را ساخت نامقدور ساخت هزينه ساخت