@ساختن@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساختن معتاد ساختن معتبر ساختن معطر و خوشبو ساختن ... يا متخصص ساختن مناظر طبيعى ... معيوب ساختن مغلوب ساختن مغلوب ساختن پيشى جستن مفتون ساختن مقبره ساختن مقتدر ساختن مقهور ساختن مقيد ساختن ملقب ساختن ممنوع ساختن منتشر ساختن مهره ساختن مهيا ساختن موضعى ساختن موقر ساختن ميسر ساختن مينا ساختن ناپاک ساختن ناپديد ساختن ناگزير ساختن ناکنش ور ساختن واژه هاى شامل ساختن ـ (264) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11