@ساختن@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساختن نابود ساختن ناتوان ساختن ناقابل ساختن ناقص الخلقه ساختن نردبان ساختن نقشه يا طرح ساختن نقشه يا عملى را متوقف ساختن نمايان ساختن نيرومند ساختن هجو ساختن هرز آب ساختن همانند ساختن واژگون ساختن ويران ساختن واژه هاى شامل ساختن ـ (264) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11