@ساختن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساختن آبراه ساختن آشکار ساختن آشنا ساختن آماده ساختن آنا ساختن آهنگ ملودى ساختن احمق ساختن از پيش خود ساختن از قيد مسئوليت آزاد ساختن از نو خندق ساختن از نو ساختن استحکامات ساختن اسناد ساختگى ساختن ... سبک وتد مجموعً ساختن ايستا ساختن با سنگ ساختن با شفته اندودن يا ساختن با ضرب و جرح مشروب ساختن با لاستيک ساختن باد افشان ساختن بارور ساختن باريک ساختن باز زنده ساختن باز نو ساختن باطل ساختن واژه هاى شامل ساختن ـ (264) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11