@ساختن@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساختن باطلق ساختن باطنى ساختن بالبداهه گفتن و يا ساختن بالبداهه ساختن بامثال روشن ساختن بت ساختن بد ساختن بر جسته ساختن برج و بارو ساختن بسرعت ساختن بلندى يا پشته ساختن به زحمت ساختن ... شکل شطرنجى ساختن يا علامت ... به طور مصنوعى ساختن به طور واهى چيزى را ساختن به قيد قول شرف آزاد ساختن ... جوشاندن و تخمير آبجو ساختن بهره مند ساختن بهين ساختن بهينه ساختن بى اعتبار ساختن بى جرات ساختن بى حرمت ساختن بى ربط ساختن بى نيرو ساختن واژه هاى شامل ساختن ـ (264) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11