@ساختن@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساختن خنک ساختن خود را پنهان ساختن خوشبو ساختن خون جارى ساختن دگرگون ساختن در آينه منعکس ساختن درخشان ساختن درست ساختن درهم و بر هم ساختن دستخوش ساختن دوباره ساختن دوباره متهم ساختن دوباره مسکون ساختن دوباره ملزم ساختن دوسره ساختن دوقطبى ساختن ديواره متحرک چوبى ساختن ذغال ساختن رکاب ساختن راضى ساختن رها ساختن روان ساختن روانه ساختن روبراه ساختن روشن ساختن واژه هاى شامل ساختن ـ (264) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11