@ساختن@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساختن ظاهرى ساختن عارى ساختن عالى ساختن عرفى ساختن ... که براى ساختن کلاه حصيرى ... علنى ساختن عمل يا طريقه ساختن هر چيزى غمگين ساختن ياشدن غنى ساختن غوطه ور ساختن غير قابل حرکت ساختن غير معتاد ساختن فربه ساختن فهرست ساختن قابل ساختن قادر ساختن قاطع ساختن قافيه ساختن قبر ساختن لانه ساختن مکشوف ساختن ... اى که براى ساختن آب گاز دار ... متاثر ساختن متحير ساختن متراکم ساختن واژه هاى شامل ساختن ـ (264) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11