@ساختن@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساختن متروک ساختن متصور ساختن متعادل ساختن متعال ساختن متعجب ساختن متعهد و ملزم ساختن متفرق ساختن متفق ساختن متقابل ساختن متقارن ساختن متناوب ساختن متنفر ساختن متنوع ساختن متهم ساختن متوجه ساختن متوقف ساختن متوقف ساختن موتور هواپيما مجبور ساختن مجذوب ساختن مجراى فاضلاب ساختن مجسم ساختن ... لازم براى ساختن بشکه و ... مجهز ساختن محکم و با دوام ساختن محکوم ساختن نفس واژه هاى شامل ساختن ـ (264) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11