@ساده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساده پارچه ساده بافت پارچه نخى ساده بافت ... و سبک وزن ساده لباسى و پرده ... کاغذ ساده کسر ساده کلمه ساده آدم ساده آدم ساده لوح آدم ساده لوح و رک و راست آدم ساده لوح و زود باور آدم ساده و احمق آدم ساده و زود باور آدم ساده و مطيع آدميکه ساده و بى تجمل ... آهنگ ساده و کشيده ... موج صوتى ساده تر ترکيب ... از لحاظ توده مردم به زبان ساده بافت ساده به زبان ساده و قابل فهم درآوردن به طور ساده ترکيب لغات ساده و اصلى ... تعميم چيزى به زبان ساده حرکت ساده در خط مستقيم ... حسابدارى ساده دختر ساده واژه هاى شامل ساده ـ (70) : 1 , 2 , 3