@ساده@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساده سرباز ساده نيروى دريايى سرباز ساده و بدون درجه ... سرود مذهبى ساده کليساى کاتوليک ... سهل و ساده سود ساده شخص ساده و معصوم صاف و ساده صداى ساده صداى ساده و تنها عشاى ربانى ساده ... ذرات ريز ساده تشکيل شده ... غده ساده و کوچک لنفاوى فکر ساده و بدون تصور اطفال معنى ساده ملوان ساده که هنوز درجه ... ... مرکب به مواد ساده تر و قابل ... نقشه ساده ... اشکال از صور ساده به صور مشکل ... نوعى پارچه ساده بافت نوعى پروتئين ساده واژه هاى شامل ساده ـ (70) : 1 , 2 , 3