@ساز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساز پاشنه ساز پراکنده ساز پشته ساز پله ساز پودر ساز پيکان ساز پياپى ساز پيت ساز چاره ساز چليک ساز گارى ساز گراور ساز گنبد ساز کارگر چرم ساز کارخانه يخ ساز کاسه ساز کتاب ساز کترى ساز کرم صد پاى پيله ساز کشتى ساز کلاه گيس ساز کليشه ساز کمان ساز کمربند ساز کند ساز واژه هاى شامل ساز ـ (142) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6