@ساز@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساز کيسه ساز آدم جلف و خود ساز آسياب ساز آنزيم ساز آهن ساز آهنگ ساز آهنگ ملودى چهار بخشى بدون ساز اتاق ساز و رقص اسلحه ساز الگو ساز الوار ساز انجمن ساز و آواز بافت ساز بزرگ ساز بشکه ساز بلور ساز تپش ناتوان ساز تجنيس ساز تصنيف ساز تغار ساز تفنگ ساز جدا ساز جدا ساز ميدان جعبه ساز جعبه محتوى ساز کوکى واژه هاى شامل ساز ـ (142) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6