@ساز@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساز جفت ساز جمله ساز جواهر ساز جور ساز حديده ساز حلبى ساز خازن جفت ساز خانه ساز خود ساز دژم ساز دخشه جدا ساز دريچه متمم ساز دستکش ساز دوربين ساز ديگ ساز رقص يا ساز ميان دو پرده رها ساز اشميت زرورق ساز زين ساز ساز تنها زدن ساز دهنى ساز زدن ساز زن ساز و آواز ساز و آواز شبانه و ... واژه هاى شامل ساز ـ (142) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6