@سازنده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سازنده پست سازنده کارگر سازنده آزاد سازنده نفس خود باز نو سازنده جدا سازنده روان سازنده ... بافت هاى سازنده گويچه هاى ... سازنده کامپيوتر سازنده اسباب بازى سازنده ديگ بخار سازنده ظروف سفالين سازنده عود سازنده غزل سازنده ملودى سازنده نظم و شعر سلول يا عضو سازنده سلول جنسى ... و سلول هاى سازنده آنها فاسد سازنده فراهم سازنده ... جنين که سازنده مخچه و ... لغو سازنده ماده سازنده نيل مجسم سازنده محدود سازنده مشتبه سازنده واژه هاى شامل سازنده ـ (33) : 1 , 2