@سازى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سازى پاک سازى پاک سازى پرونده پاکيزه سازى پابرجا سازى پاره سازى پتک ميخ سازى پر قوت سازى پس هنجار سازى پس و پيش سازى پست سازى يا تحقير خود پشته سازى پل سازى پنجره مشبک سازى پنهان سازى پودر سازى پيکر سازى پياده سازى پيت سازى پيش خود مجسم سازى پيش سازى پيش سازى شده ... که براى شمع سازى به کار مى ... چاره سازى چرم زين سازى چليک سازى واژه هاى شامل سازى ـ (393) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16