@سازى@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سازى قلم گراور سازى و حکاکى قلم حکاکى و گراور سازى قلم فولادى حکاکى و گراور سازى قند سازى قير اندود سازى لايه لايه سازى لغت سازى لغو سازى له سازى لوحه مربع موزائيک سازى لوله سازى ماشين کپى سازى ماشين غلتک کاغذ سازى مامور پل موقت سازى مبل سازى ... گلکارى و زيبا سازى مناظر متراکم سازى متراکم سازى داده ها متعارف سازى متقاعد سازى متمدن سازى مجتمع سازى مجتمع سازى در مقياس کوچک مجتمع سازى در مقياس بزرگ مجتمع سازى در مقياس متوسط واژه هاى شامل سازى ـ (393) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16