@سال@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سال پيشاهنگ بيش از هيجده سال چهار سال چهار سال يکبار کار کننده در تمام سال کهن سال ... کشته که چهار سال در نيروى دريايى ... آدم کهن سال اجازه تمام سال اخبار سال امتحان نيمه سال اولين ماه سال مسيحى بچه کمتر از هفت سال برطبق سال هجرى بقرار هر سال جشن پنجاهمين سال عروسى خوک کمتر از يک سال ... وهله جفت گيرى در سال داراى يک مرحله فحليت در سال دانشجوى سال اول دانشکده دانشجوى سال اول نيروى دريايى دانشجوى سال دوم دانشجوى سال دوم نيروى دريايى دانشجوى سال سوم دانشکده ... دانشجوى نخستين سال دانشکده يا ... در تمام سال واژه هاى شامل سال ـ (66) : 1 , 2 , 3