@ساير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساير ... ترکيب نيکل يا ساير فلزات و طلا ... ... قلع و يا ساير فلزات کم ارزش ... پوششى رگها و ساير رباط هاى بدن ... هواپيما و ساير وسايط نقليه ... ... متجاوز بحقوق ساير رانندگان درجاده ... دانشکده اى با ساير اهل آن زندگى ... ... کليسا يا ساير سالن هاى ... ... پايه و ساير اسباب هاى ... ... فعل که ساير زمانها را ... مارى جوانا و ساير مواد مخدره ... اطراف خورشيد و ساير ستارگان ... به آب يا ساير محلول هاى موجود ...