@سايه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سايه پياده رو پردرخت و سايه دار چاپ سفيد يا سايه دار کردن با نقطه سايه زدن يا نقشى ... با هاشور سايه انداختن بدون سايه بدون سايه رنگ به طور اريب سايه زدن بى سايه جاى سايه دار داراى ته رنگ يا سايه رنگ نمودن سايه افکن سايه افکن شدن سايه افکندن سايه افکندن ابر سايه افکندن بر سايه افکنى سايه انداختن سايه بان سايه دار سايه دار کردن سايه رنگ سايه رنگ زن سايه روشن سايه زنى سايه شاخ و برگ واژه هاى شامل سايه ـ (37) : 1 , 2