@سايه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سايه سايه مانند سايه ى رنگ شابهت سايه وار عکس بردارى از سايه غيب گويى از روى سايه مرده غيبگو از روى سايه مرده قلم زنى به طور سايه روشن نقاش سايه روشن نما نقاشى سايه روشن کردن ... اشکال به وسيله سايه انداختن نمايش سايه ها نيم سايه واژه هاى شامل سايه ـ (37) : 1 , 2