@ساکن@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساکن ساکن دامنه کوهستان آلپ ساکن دريا ساکن درياکنار ساکن ده شدن ساکن دورترين نقطه شمالى زمين ساکن زمين ساکن زيرزمين ساکن شدن ساکن شدن در ساکن شرق ساکن شمال ساکن شهر ساکن شهر پکن ساکن شهر استاگيرا در مقدونيه ساکن شهر سيباريس ساکن ليبى ساکن محلات کثيف ساکن مرداب ساکن مشرق ساکن معبد دلف يونان ساکن موقتى ساکن نواحى پست ساکن نواحى جنوب شرقى علم شار و موازنه آب هاى ساکن غول يا جن ساکن غار و کوه واژه هاى شامل ساکن ـ (58) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}