@ساکن@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ساکن غير ساکن فرد ساکن حوضه قضايى لرد يا امير قبيله سرخ پوست ساکن فلوريدا مبحث اجسام ساکن ... ى اجسام ساکن و مايعات ... مرد بومى يا ساکن ورمونت نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزى ... وابسته به اجسام ساکن واژه هاى شامل ساکن ـ (58) : 1 , 2 , 3