@سبزى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سبزى کسى که سرش بوى قرمه سبزى مى دهد آشغال سبزى به شکل سبزى حالت سبزى سبزى پاک کن سبزى خوراکى سبزى فروش سبزى فروشى سبزى هاى فاسد جنگل سبزى هاى مخصوص سالاد سبزى هاى معطر خوراکى سبزى وار سوپ غليظ سبزى و لوبيا ... ... حبوبات و سبزى هاى پخته نوعى آبگوشت سبزى دار روسى ... از سلول هاى سبزى که زير غشاء ...