@سبک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سبک پارچه ابريشمى سبک و حرير ... پارچه سبک وزن پشم و ... پارچه نخى و سبک وزن ساده لباسى ... پالتو آستين گشاد سبک و فراخ پياده سبک اسحله ايرلندى پيرو سبک مغلق نويسى شاعر ... پيرو سبک هاى باستانى پيروى از سبک اشعار بزمى پيروى از سبک هاى يونان و روم چوب سبک کارهاى سبک خانکى کاشى کارى سبک اسلامى ... که براى سبک کردن کشتى ... آدم سبک آدم سبک مغز و کم عقل آواز دسته جمعى به سبک کليسايى اپراى سبک اتومبيل سبک احيا کننده سبک هاى قديمى از سبک ادبى باستانى پيروى کردن از نظر سبک ادبى اشعار سبک و نغز و طعنه آميز ... هجايى به سبک وتد مجموعً ... ايجاد سبک با سبک فوق رقصيدن واژه هاى شامل سبک ـ (127) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6