@ستاره@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ستاره پر ستاره چهار ستاره درخشان نيمکره جنوبى گل ستاره اى کسى که به ستاره ها خيره شده کوچک ستاره اتصال ستاره اى اجتماع سه ستاره با هم اجرام ستاره مانند ازيموت ستاره استقرار سه ستاره در خط مستقيم افسر پنج ستاره اى با ستاره زينت کردن با ستاره نشان کردن به شکل ستاره به شکل ستاره درآمدن به شکل ستاره درآوردن به شکل ستاره ى پنج پر بى ستاره بين ستاره اى داراى اشعه ى ستاره مانند داراى ستاره نحس روشن شده از نور ستاره روشنترين ستاره صورت فلکى ... ستاره پلوتو ستاره پنج راس واژه هاى شامل ستاره ـ (98) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}