@ستاره@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ستاره ستاره کاروان کش ستاره کاروان کش در کلب اکبر ستاره کوچک ستاره کوره ستاره اورانوس ستاره اول دو پيکر ستاره اى ستاره اى که قبل از ... ستاره اى که نور آن ... ستاره اى شکل ستاره بامداد ستاره بخت ستاره بزرگ و درخشان ستاره بيت اللحم ستاره ثابت ستاره ثاقب ستاره جدى ستاره داراى نور متغيرى ... ستاره داود ستاره دريايى ستاره دنباله دار ستاره ديدگاه ستاره راهنما ستاره زده ستاره زرافه واژه هاى شامل ستاره ـ (98) : 1 , 2 , 3 , 4