@ستاره@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ستاره ستاره ى بدبختى ستاره ى تابع ستاره ى ديگرى ستاره يا شخصيت برجسته جماعت ستاره يا قهرمان تيم هاى بازى شبکه ستاره اى شبيه ستاره شبيه ستاره کوچک طلسمى به شکل ستاره پنج راس فانى ستاره قنطوريون ستاره اى مزين به ستاره منسوب به علم ستاره شناسى نجم البحر يا ستاره دريايى نشان ستاره نور ستاره نوعى آتشبازى که شکل ستاره دارد هر چيزى شبيه ستاره هر نوع گياه گل ستاره اى ... تبديل به هفت ستاره شدند هفت ستاره دب اکبر ... استقرار سه ستاره در خط ... وابسته به ستاره کلب وابسته به نور ستاره واژه هاى شامل ستاره ـ (98) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}