@سخت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سخت امتحان سخت امتحان سخت براى اثبات بيگناهاى انتقاد سخت کردن انتقاد سخت و موشکافى ... مايعات روى سطوح سخت و جامد با سخت گيرى بافت سخت سلولى بستن و سخت شدن بسيار سخت تکان سخت تکان سخت خوردن تکان سخت دادن تکان سخت درختان جنگل ... تکان شديد و سخت تشنج سخت تصلب و سخت شدن عضلات ... روى سنگ يا مواد سخت تعصب سخت مذهبى توفان سخت درياى چين جان سخت جانور سخت پوست برابر پاى جسم جامد و سخت جسم سخت و جامد و متراکم جنگ سخت تن به تن حلزون داراى کفه هاى صدفى سخت واژه هاى شامل سخت ـ (154) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7