@سخت@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سخت حمله سخت ... لايه هاى سخت و متراکم ... خارش سخت خرابى سخت افزارى خشک شده به وسيله انجماد سخت دچار هراس سخت شدن داراى پوشش سخت کردن داراى زندگانى سخت و مشکل داراى عضلات سفت و سخت داراى فلس هاى سخت و براق ... عقايد دينى سخت گيرى کردن درد سخت دل سخت ذغال سنگ سخت ذغال سنگ سخت و سنگى شرح وقايع رده سخت پوستان سخت پوست سخت پوست شناس سخت پى سخت گاز گرفته شده سخت گير سخت گير در قضاوت سخت گيرى سخت گيرى در سياست سخت گيرى و انضباط خشک واژه هاى شامل سخت ـ (154) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7