@سختى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سختى کسى که به سختى ديگرى را ملامت ... ... عصبى که با سختى عضلات بدن و ... ... به وسيله آن سختى و سفتى اجسام ... امتحان سختى را گذرانده با سختى جلو رفتن با سختى و آهستگى مسافرت کردن با سختى و شدت و سر و صدا وزيدن جان سختى در سختى به کسى کمک کردن سختى بلع سختى سنج سختى و گرفتگى دردناک ماهيچه سر سختى سر سختى زياد در گناهکارى