@سد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سد دريچه سد دريجه سد ديوار يا سد دريايى ديواره سد ... به وسيله سد بندى مزروع ... سد کردن سد بالابر سد جلو راه سد جوع و تجديد نيرو کردن سد درختى سد راه سد ساختن سد صندوقى سد متحرک سد يا بند ماهى گيرى ... از دريچه سد ميان بالابر هزينه عبور کشتى از سد بالابر