چوگان
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم چوبی که دسته آن راست و باریک و سرش اندکی پهن و خمیده است و با آن در بازی چوگان، گوی را زنند. چوگان بازی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bat ; mallet ; wicket واژه هاى شامل چوگان ـ (21)
- اسم چوگان ممکن است در زبان معیار باستان از دو بخش چئو - گان شکل گرفته باشد؛ به معنی خطای مکرر توپ چوگان است. مسیر چیزی پس از پرتاب قابل پیشبینی نبودن. گان مترادف گند است.