@سر@12

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سر شخص دراز سر ... جانوران فسيل شده سر و کار دارند شل و سر زبانى تلفظ کردن ... بلند تا سر زانو مخصوص ... شورباى آرد جو دو سر شوره سر صاحب سر رشته در خوراک ... غير رسمى در سر ميز غذا صف دو سر ضربت چوگان از پشت سر ضربت بر سر ضمن صحبت اشارات سر و دست به ... طاسى سر طر سر و صدا طرز آرايش موى سر به طور پف کردن ظروف نقره اى سر ميز عدسى سر دوربين ياميکروسکپ عصب کاسه سر عطر مخصوص پمادموى سر عياشى و شادى پر سر و صدا غير سر راست فاش کردن سر فر موى سر فرصت سر خاراندن فرق سر واژه هاى شامل سر ـ (352) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}