@سر@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سر از دو سر از سر از سر گرفتن از سر گيرنده از سر گيرى از سر افتادن از سر تا پا از سر نو از طرف سر از طرف سر رشد کننده استخوان پس سر اشاره کننده با سر و دست اشاره با سر اشاره با سر و دست اصلاح سر به طورى که ... افشاگر سر افشاء سر افشاى سر اهل سر ايجاد سر و صدا و آشوب بچه سر راهى با اره دو سر بريدن با سختى و شدت و سر و صدا وزيدن با سر چکمه و پوتين زدن با سر اشاره کردن واژه هاى شامل سر ـ (352) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15