@سر@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سر ديگران را پست سر گذاشتن رژه پر سر و صدايى همراه ... راهى که در آن سر مى خورند ... از اندازه ى سر و دست و ... روش يا فلسفه رمز و سر روغن سر ... ريشه پر و موى سر و بدن و امثال ... زره پوشيده از سر تا پا زمين سر حدى زن سبک سر زنجره داراى سر مخروطى زياد از سر دررونده سگ پر سر و صدا ... زنگى که در سر ساعت صدايى شبيه ... سبک سر سر پائينى سر پس زدن اسب سر پوش سر پوش برداشتن از سر پيچى سر چشمه سر چنگ سر گذاشتن به سر گردان سر گردان و آواره بودن واژه هاى شامل سر ـ (352) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15