@سر@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سر سر گردانى سر کارگر سر کاغذ يا ته کاغذ سر کشى سر کشيدن سر کنده سر کوب نشده سر کيف سر آزاد نخ سر آسياب سر بگرفته سر بالايى سر برافراشتن سر بريدن سر بزنگاه سر بسته و ابهام دار سر بلندى سر به جلو سر به راه سر به زير سر به زيرى سر به سر سر به سر گذاشتن سر به سر شدن سر به هوا واژه هاى شامل سر ـ (352) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15