@سر@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سر سر بيرون کردن سر تا پا کثيف کردن سر تا پا زره پوش سر تراشيده سر حلقه سر خدمت سر خوردن سر خوردن در بالت سر خوردن روى يخ سر خورنده سر دکل سر در سر در گم سر درآوردن از سر درخت سر درد و حساسيت بى مورد سر دست سر دسته سر دفتر اسناد رسمى سر دواندن سر ديوار سر راست سر رسد سر رسيد سر رسيده واژه هاى شامل سر ـ (352) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15