@سرب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرب پوشيده از سرب گرفتن فلزات قيمتى از سرب کارخانه سرب کارى کشته سرب با سرب اندودن با سرب مهر و موم کردن با قلع و سرب پوساندن بدون سرب بى سرب ترکيب قلع و سرب توده سرب سرب پوش کردن سرب گرفتن سرب کارى سرب دار سرب سياه سرب طبيعى سرب معدنى سفيداب سرب لخته سرب مانند سرب مسموميت از سرب مسموميت در اثر سرب مونو اکسيد سرب وابسته به سرب واژه هاى شامل سرب ـ (26) : 1 , 2