@سرباز@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرباز کشتى سرباز بر کهنه سرباز از سرباز کردن اسم خاص مخفف سرباز آلمانى افسر يا سرباز دامپزشک بى بى يا سرباز تازه سرباز توشه سرباز جعبه ظروف سرباز يا مسافر دسته اى سرباز مزدور سالن غذا خورى سرباز خانه سرباز پياده سرباز پياده مسلح يونان قديم سرباز پياده نظام سرباز چترباز سرباز گيرى سرباز کردن سرباز کلنگ دار و نقب زن سرباز کهنه کار سرباز اجير و سيار ايرلندى سرباز اسکاتلندى سرباز انگليسى سرباز اهل نپال سرباز تپانچه دار سرباز جان فشان واژه هاى شامل سرباز ـ (57) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}