@سرباز@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرباز سرباز جوياى نام و ثروت سرباز حامل تفنگ کارابين کوتاه سرباز خانه سرباز داوطلب سرباز دلير سرباز زدن سرباز سپاهى سرباز سابق سرباز ساده نيروى دريايى سرباز ساده و بدون ... سرباز سالارى سرباز سواره نظام سبک اسلحه سرباز شمالى آمريکا سرباز صف سرباز لژيون سرباز لاف زن و مغرور سرباز محافظ سرباز مدافع مرزى انگليس سرباز مزدور سرباز مقصر سرباز نيزه دار سرباز هنگ سرباز هنگ نگهبان سرباز وظيفه سرباز يکم واژه هاى شامل سرباز ـ (57) : 1 , 2 , 3